خانومِ راننده هستم ^ _ ^

خرید بک لینک

امروز صبح سرکار بودم، بعد متن پادکست رو کمی کار کردم، خوابیدم، کار، بیرون و خرید نخ دندون اینا، متن پادکست، حموم، تمیز کردن دراور به منظور خونه تکونی! یعنی اگه کسی به خودم در بچگیم میگفت انقدر فعال خواهم شد به هیچ عنوان باورم نمیشد! تازه روتین پوستیم رو هم کامل انجام دادم!

انقدرررر فعال

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 14:52

*دوستای جدیدمون رو دوست دارم البته فامیلیم اما قبلا اصلا نمیشناختمشون، خیلی فامیل نزدیک نیستیم. اما الان هرازگاهی میبینیمشون و خیلی خوش میگذره و کیف میده معاشرت باهاشون. اتاق فرار هم رفتیم و خیلی خوب بود.*الان باز تصمیم گرفتم پیجم مخصوص کتاب باشه فقط و برای همین اینجا زیادتر خواهم اومد :) امیذوارم*دم عیده و منم از همیشه و تا همیشه عاشق عید. امسال گفتم همه کارامو زودتر انجام بدم چیزی نمونه اخر عید به جز ناخن و ابرو اما ناگهاااان همین امروز تصمیم گرفتم همه کارایی ک میخثاستم بعذ عید انجام بدم رو الان انجام بدم ! مثلا کراتین مو و ژل ها. عیب نداره به جاش ذوق زده ام ک عید عالی میشم به امید خدا :) *بی صبرانه منتظر دو بسته پستی ام. یکی هودی) نعیمه که جلوش خرس داره و اون یکی هم پاپیون توری ک خیلی مده. *همه چی خوبه خداروشکر :) رو کتابم دارم کار میکنم و امیدوارترم و میدونم میشه. خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 14:52

یاد اون روزایی ک اروم بودم و دلم خوش بود و حداقل حداقل نمیدونستم استرس چیه بخیر! نمیگم الان بدم خداروشکر. اما یه روزایی دیگه زیاد از حده. امروز سرکار خیلی اذیت شذم. خیلی زیادمیدوتم بخشیش به خاطر بلندپروازی خودمه. بلندپروازی میتونه شامل استرس بشه. میتونه از زندگی اروم دورت کنه. اما نمیتونم دست از حسودی کردن بخ کسایی ک پولدار به دنیا اومدن و یه شغلی هم برای سرگرمی دارن بردارم! اینطوری نیست که حسرت بخورم. ابدا. همیشه میدونم یه ادم خودساخته بسیار بسیار متفاوته با کسی که داره پول بقیه رو مصرف میکنه (بدون هیچگونه قضاوتی) اما خب، راحتن دیگه! یکم دلم پر بود از امروز. بقیه روزا معمولا اینجوری نیست و خیلی وقته روز اینجوری نداشتم. امیدوارم به زودی قضیه کتاب اوکی بشه فقط.  خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1402 ساعت: 2:46

چقدر این روزا خسته ام. چون هم کارم هست ک سنگین تر شده، هم ادیت کتابم، هم کلاس زبان ک امروز امتحان پایان ترم بود و یک ترم دیگه دارم. این امتحانای جدید خیلی استرس دارن و تازه وقتی تموم میشه و انرژیم ته میکشه میفهمم چقد استرس داشتم و راحت شدم! درباره کارم بگم که نویسنده ها خیلی حرص میدن. نیاز دارم استخدام کنم بعد که انجام میشه ی سری انقدر بی مسئولیتن که خدا میدونه واقعا خسته شدم از دست بعضیاشون. بقیه اش خوبه. یعنی بعضی وقتا به شدت خسته کننده میشه و ناراحت کننده و عصبانی کننده اما بقیه وقتا خوبه.نمیدونم چرا حواسم پرت شد دیگه میخوام برم! اما اینم بگم طبق برنامه جمعه ادیت کتاب تموم میشه و تازه میرم سر این قضیه که نمیدونم چطوری باید منتشر کرد. میدونم برای ناشر باید بفرستم اما خب یکم پیچیده اس. خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1402 ساعت: 2:46

وبلاگاون شوخی استاد ک خودمون داریم استاد ابولباسطگفتم بستنی تو هندونه میشه اسموتی بابا گفت میشه لتوسننه ب مامان برای رب گوجه گف تو خوبی و تو کارخونه ها بودیننه بوی گل یاس میدهاینک عاشق قسمت های تابستونی کتابام هستم ک دریا اینا هست ب خاطر بچگی های خودمه ک میرفتیم تو جوب بازی میکردیم و توجوب اب بازی و چسبیدن گیاهای سبز ب پا و دیدن موش و نشستن تیوب ننه: وانیل رو میگ لاما چش ندارم ببینم، گفتم چای ریخت رو شلوارم بو جیش میده گف ن پس جیش کردی، گف تو ظرف کوچیک ما غذامیپزیم برا مسخره کردن من. گفتم الان رگ قلبت باز شده احساس خوبی داری؟ گف من همیشه احساس خوبی داشتم. گف من هیچیمنیستبابا بهش گقتم قرص کلسیم میخوام خودش پاشد رفت بیاره برام. با اینک پاش شکسته. همیشه خوشحال میشه کمک کنه سوالی چیزیازش بپرسیم. بابا ب ننه گفت سرتو ببر بالاتر برا  خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1402 ساعت: 2:46

امروز خیلی عصبی بودم! صبح یکی از نویسنده هایی که استخدام کرده بودم تازه بازی دراورد و شروعش بود. البته خودمم امروز حساس بودم. بعدم سر تایم کلاس زبان که کلی ناراحتم سر ظهری اونم وقتی که من کلا تایمو اشتباه گرفته بودم نیم ساعت زودتر رفتم بعد برگشتم برم کافه آیس لاته بگیرم یادم اومد ماه رمضونه ولی محض احیتاط باز چک کردم که بسته بود. تو راه برگشت به کلاس زبانم یه نفر داشت انحراف به چپ میکرد کلی بوق زدم که فهمید نیاد تازه شاکی بود چرا بوق میزنم :/ بعد یکم صبر کردم سعی کردم از هوای بهاری لذت ببرم. الانم تقریبا خوبم اما اماده جنگ :))) یعنی حوصله ندارم کسی چیزی بگ سعی میکنم از اتاقم خارج نشم و دیگه پیام مشتری چک نکنم تا فردا که میخوام خوش برخورد باشم :)  خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 18:23

ماه به طرز قشنگی پشت ابرا پنهون شده انگار ابرا شیشه ای هستن. از خونه همسایه صدای دعا میاد که حیلی ارامش بخشه (این چیزیه که منو اروم میکنه مهم نیست بقیه چی بگن) . فردا تعطیله و من دارم یه رمان قشنگ میخونم. امروز حدود ۴۰۰ ص ازش رو خوندم (ای بوک) و میخوام تمومش کنم که حدود صد صفحه مونده. سریالم دیدم. حس خوبی دارم.

خدایا شکرت. خدایا لطفا برامون روزای خوب رقم بزن برای هممون.

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 18:23

+امروز بابا بهم نشون داد که بذر های توت فرنگی جوونه زدن (یا هرچی که اسمش هست) خیلی کوچولو بودن و اصلا باورم نمیشد! عاشقشون شدم. همچنین یه تور از باغچه و بقیه گلای خونه هم داشتیم. هیچوقت نمیدونستم شکوفه های نارنج انقدرررر قشنگن :)+امسال نمیدونم نوشتم اینجا یا نه، اما یکی از هدفام امتحان کردن کارای جدید بود. امروز کار جدیدم ترکیب شیک نوتلا و سیب زمینی بود که بدم نشد جالب بودش. دیروز کرم بروله که اونم معمولی رو به خوب بود اما خواهرم خیلیییی دوست داشت. +یه کتاب عالی خوندم که داخلش درباره گیم میگه. ترغیب به بازی شدم و هرچند از قبلم میخواستم ولی الان با جدیت بیشتری میخوام برم دنبال بازی. یه بازی کوسه ای دان کردم که خسته کننده بود کمی و میخوام برم سراغ کال او دیوتی. با دسته بازی عالی میشه اما اول میخوام امتحان کنم ببینم خوشم میاد. چند تا بازی دیگه هم در نظر دارم برای بعدش + و هوا که انقددددر قشنگه! باید بیشتر برم بیرون پیاده روی تو باغ و نمیدونم جتی پای باغچه ها خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 18:23

باورم نمیشه اینجور ادمی شدم که وقتی از سفر میام چمدونم رو باز میکنم همه چیو میذارم سرجاش بعضی چیزا رو میندازم ماشین لباسشویی بعضی چیزا رو با دست میشورم و بعد میام دراز میکشم! خیلی خوبه ها ولی یه جورایی شبیه من قبلی نیست اصلا من نوجوون مثلا. خب امروز برگشتم از قشم، خلاصه سفر: شب اول پاساژ سیتی سنتر یک و دو شاورما خوردیمخوراکی خریدیم و لباسپاساژ الماس ساخل یکمروز دومصبح توردره ستارگان جزایر ناز.  پشن فروتناهار صدف و خشت پا میگو ماهی قلبه ماهیحراتنگه چاهکوه بستنی اینا دراگون فروت و بلوبری روز سومدرگهان و خریدقضا دو دلفینساحل زیتون سیتی سنترامیر شکلات چهارم فرودگاه  *کیش حیلی بهتره قطعا. گرون تر ولی تمیز تر و با کلاس تر و غذاهای بهتر* غذاهای قشم رو دوست نداشتم واقعا. * چیزای جدیدی که امتحان کردیم فقط ابمیوه لیچی (؟) خوشمزه بود. شکلاتا همه فیک بودن. مینو عمان هم خوب بود البته *خداروشکر کلی تعطیلات ادامه داره :)* کلی خرید کردیم از درگهان انقدر خوب بودددد که نگم. واقعا چیزای خوبی گرفتیم و درگهان قطعا ارزش رفتن داره. کلی شلوغم بود اما بازم خوب بود. و ایتکه سیتی سنتر اکثرا گرون بود بعضی جاهاش قیمتا مثل درگهان . الان فکر کنم تا اخر تابستون لباس خونه جدید نخوام. چیزایی مثل ماسک صورت و اینا هم جالا حالا ها نمیخوام. * مردم قشم خونگرم و دوست داشتنی ان و باید بگم که حقشون نیست اب آشامیدنی ند خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 0:59

*امروز بعد از مدتها حس بد داشتن بالاخره کمی فکر کردم تا ببینم چم شده و به این نتیجه رسیدم که من دلم  دیگه تنها باشم. احساس تنهایی زیادی میکنم و فکر میکنم وقتشه از تنهایی در بیام. خود همین فهمیدم علت حال بدم باعث شد حالم خیلی بهتر بشه.. امیدوارم امسال دیگه از تنهایی دربیام.* این موضوع بیکار بودن و حوصلع سر رفتن شبا چیز جدیدی نیست برام فکر کنم چند سالی میشه بعد فارغ التحصیلی و شزوع بیزینسم که این حسو دارم. برای همین امروز یه پلن چیدم که اصلا نمیدونم قراره چی بشه اما امیدوارم و سعی میکنم بهش پایبند بمونم. به علاوه یک پلن هفتکی*نمیدونم اینجا نوشتم یا نه اما دارم یک کتاب مینوسسم! اولش برنامه یکم سست بود تا اینکه جایی خوندم باید پایبند باشی و هر روز چیزیو انحام بدی تا عادت کنه ناهشیارت. پس همین کارو کردم و به جز چند روز سفر هی نوشتم.. به نتیجه و به لطف خدا خیلییی امیدوارم.*اگه ایراد تایپی داره به خاطر اینه که دارم به لپ تاپی تایپ میکنم که کیبوردش انگلیسیه :) خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: شنبه 12 فروردين 1402 ساعت: 0:59

صفحه بندی